♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر.....باغچه.......پنجره.....!! دست روی دلم نگذارید... یادم می آید..!! درسالروزتنهایی ام..!! هیچ کس..!! حتی خودم نبودم.! شمع تولدم را فوت کردم. .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودم را بسته امــــ به شعر و گر نه نبودنتـــــ . . . دردی نیستــــــ که از سرمــــ باز شود . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این دست بر روی عصا در دست یاری بوده است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
“تـو” .. مـُسـافـر هـیـچـکـدام نـبـودے..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مـــــــــــن گـــــــمان میــــــکردم رفـــــــتنت ممـــــــکن نیســـــت رفـــــــــــتنت ممـــــکن شــــــــد ... بــــــــــاورش ممــــکن نیســــت ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من اشکها را ریخته ام...غصه ها را خورده ام... نبودنها را شمرده ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به یاد یاری......خوشا قطره اشکی......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تمام حرفهای دلم را قدم می زنم. همین!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساکت نیستم لبهایم هم نسوخته است تنها تمام من تاول زده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش بدونیم: آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ، آزادی ماه است که او را پایبند می کند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای دشمنانت کوره را آنقدر داغ مکن که حرارتش خودت را هم بسوزاند .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 11 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .