♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غریبگی در پاییز خود را به آسانی نشان می دهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاییز تا چند قدمی من رسیده!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پلکم را به آتش کشیده اند نگاهم شکسته چشم نمی پوشم اما از بیعتی که با تماشای تو دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هااااای روزگار لعنتی با مردمان غریب خود چه میکنی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد ِ بی درمـانیست... این تنـهایی های مــُزمِـــن تا میخواهـی تمـرین نفس کشیدن کنـی خراب میشود بر حلقومت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت نقاب جان،دلم به تنگ آمده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی پرنده .....خیال پرواز دارد ....نبابد بالهای او را چید......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مــن گــريــه مــي كنــم، پــيراهــن تــو خيــس مــي شــود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بـــه دار مـیـکـشـم تــمـام سـالــهـایـی کـه گـذشـت بــــرای تــولــدی دوبــاره
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این آدمیزاد به چه دل خوش کرده ؛ وقتی که بین نفخ روح و نفخ صور ، تمام زندگی اش بر "باد" است
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 18 ساعت و 2 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .