♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کافهی بدون تو دریای بدون ماهی است دریای بدون موج بدون ساحل کافهی بدون تو... قهوهام شیرین نمیشود سیگارم دود نمیکند حالا تنها رو به پنجره آه کشیدنیست انتظار انتظار انتظار
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
«نادر از سیمین» من اما از تمام زمین جدا افتادهام ـحتی از خودم!ـ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این خانه بوی «الرحمن» میدهد در و دیوار ترک خوردهاش، دکوراسیون مردهاش، بهشت زهرای محله شده!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیا که چیزی ندارد چشمت بخواهد ببیند آیا شنیدی بگویند: «دنیا به دل مینشیند؟»
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غمانگیز است تنهایی وقتی بین اینهمه هیچکس نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش شعری پیدا میکردم که غمگین نبود زبانی داشتم زمان نداشت گذشته میگذشت از من تنها حال تو را میپرسیدم و تو حال مرا میفهمیدی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در قفسی ساخته از پوست خود....اسیرم...مانند گورخر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یاید...شعرهایم را غسل دهم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچچیزی آروم نیس، خالیبندی بسه!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما قله درد را فتح کردهایم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آواز را به خاطر بسپار/ سکوت مردنیست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدمبرفی آب میشود....من چشمه اشک....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 19 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .