♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در چشمانم هميشه تب دارد ابر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا که رفته ای این روزها دلتنگم دلتنگم که رفته اند آن روزها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای ماهی ها، دریا لازم است ...نه تنگ شیشه ای....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مدتهاست دیوارها سوار زمین شدند تا باران فقط برای خیابان خیس باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساده گذشتن اتفاق دشواری است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از این همه نا اهلی اگر اهلی چشمانت شوم که عجیب نیست عجیب این همه تنهایی ست پس از اهلی شدن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها تو مانده ای از روزهایی که دیگرتمام شدند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر همین سطرهای کبود/ بغضی شکست و سطرهای خیس باران چشم به کوچه های بی عابر و خیابانهای بی عبور...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک مرد اینجا کنار تو ایستاده است در عکسی قدیمی که دست نخورده مانده است تو شکل عجیبی گرفته ای و اخم کرده ای ولی مرد لبخند زده، چقدر ساده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از قفسی که در آن میزیستم سهم من تنها فریادهایی شیشه ای بود که در پای میله ها فرو می ریخت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با تو خواهم رقصید درست مثل دو شاخه معطر شمعدانی در گلدانی عتیقه به رنگ آبی و سبز به رنگ کاشیهای کهنه ی همان سقاخانه که شمع شبانه اش... آرام...آرام... می مرد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 16 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .