♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ایـــنجا صـــدای غـــارغــــار ِ کلاغ خــانه ها را پــــر کرده دلــــم را از ایــن شهر جمع می کنم و بر می گردم... بــــه شهر قصــه های مادربزرگ آنجا که اگــــر یکی بــــود یکی نبـــــود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
...ســـــرد... ...غریـــــب... ...بــی روح... چون سرزمینی متــــروک
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مــــن تنها سکوتـــــــ می خواهم و خاموشــــی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تــو صــدای دل انگیز پیانویــی بودی که در یک شب مــهــتابی در کلبه ای مجهول به گــوش می رسید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه كسي تو را پنهان تر دوست مي دارد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته شدم از تکرار بودن های بی اساس
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حیــف... هیچ نشــانه ای از تــو نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید از انتهای راه نترسید ....باید رفت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بار دیگر تپش قلب من برای تو ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نسترن ها سر به زیر انداختند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
...:::... شايد زندگي دلتنگيهاي گاه و بيگاه ِ من براي تو باشد . ..::.. برای تویی که شاید بیایی بخونی و شاید هم نه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
...::... نه پاي رفتن دارم ، نه دل ِ ماندن ... آويــــزانم ، نافـــم را بــِــبــُـريد ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .