♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت پنجره ایستاده ام. دوباره باران می بارد تندو یکریز و بی همتا!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوی انکار ناپذیر باران استُ بی هدف توی لحظه ها چرخیدن، چُرت زدن ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اتاق نیمه تاریک - ابرهای متراکم - صدای دسته جمعی زاغچه هایی که روی شیروانی ساختمان روبرویی نشسته اند همراه پارس یک سگ و بعد سکوت ممتد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لادن ها پشت شیشه های گلخانه ای در شمال.... پژمرده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من مانده ام ُ گلبرگ های آرزویی که لای کتاب خشکیده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به دوش ِ دل ز غم عشق بارها دارم ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 15 ساعت و 8 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .