♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چون سیب رسیده ای رهاشده دررؤیا بارودمی روم. کاش شاخه ای که ازآب می گیردم دست توباشد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دورشدن را ازکدام قطاربی برگشت یادگرفتی وقتی همیشه روی سکوی خانه بازی می کردیم وتاخط ریل ها یک دنیافاصله بود؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردم است؛ کمی آوازِ عاشقانه بخوان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید عاشق باشد اینطور که غمگین مینویسد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران بوسه هایت را شعر می کند. من هیچ کاره اَم!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 14 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .