♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه سرد است بیچاره چشمانم بیچاره دل کوچیک و عریانم بیچاره من که دستانم در جیبهای خالی بخواب رفته و نفس بیرون آمدن ندارن کاش در خانه میماندم دست در دست بهار نه اسیر کوچه های سرد زمستان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا مرا تاب نبودش نیست بی او اسیر مرگ تدریجی و رنج آور زنده ماندن م
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر شلاق باران توی کوچۀ خاطرات تو ، گم شده ام آنچه از تو بیاد دارم دروغ بود ؟نفس.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تک تک نفسهام بوی توست......لامصب.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی دستم در دستت نیست در این تاریکی مطلق به کجا روم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاشــــ مرا دو بالــــ بود ، برای پرواز...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شبــــــــــــ و منــــ و تنهائیــــــ هوا تاریکــــــ اتاقمـــــــــ سرد و چشام خیســـــــ دلمــــــــ شده قد همین اتاق کوچیکــــــ تنگـــــــــ تاریکـــــــــــــ و لبریز از سرما دارم جون میکنم بی تو ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چـه مــے دانــے از دل ِتنگیهایم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرف هایم زنده به گور خــواهند شد در گورستان دلم ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 23 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .