♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که تُــــــــــو نیستی آفتابـــــــ هم حوصله ندارد راه بیفتــــد بیاید بالای کوه اما دیوارها تا دلتــــــ بخواهد بلنــــدند سرِ پا ایستاده اند کاری به بود و نبودِ نـــــــــور ندارند سایه ندارند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران را دوستــــــ دارم بی دلیـــــــل بی منطــــق بدون اختیار دیوانـــه وار مثلِ تُــــــــو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مهم نيستـــــ اينجا کجاستـــــ !؟ بى تُـــــــــــــــو همه جا دور استــــــ .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مشــت خود باز مکـــن من که می دانم چه هســـت در میــان مشت تـــو ...! دوریــت را ، پــوچ یا گــل با ختـــــــــی ! دست تو عمریست بر من رو شـــده ! قهـــر ، قهـــر تا انتهـــای کوچه ی دلتنگـــیم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مقدّس تـرین جـای ِ دنیــاست اتـاق ِ تنــهایی هـایـم ! وقـــتی ، بـا نیـّـت ِ تُــو خـــلوت میکـــنم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بــرگشـتـنـت همـان قـــدر مــحــال است کــه خیـــال مـــے کـــردم رفـتـنـت . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر امروز ، همــــــه چیز ... مثلِ آنوقـــتها شـــــده کــــه هنوز هیــــــــچ اتفاقی نیفتاده بود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سر می رود حوصله ی چشمانم وقتی که برای رسیدن به تُـــــو دست هایم این پا و آن پا! و پاهایم این دست و آن دست! می کنند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته شدم از بی جایی......در آغوشت جایی برایم باز کن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بسیار نمےخوا هم تنها کمے براے چشم بـــ ِ هم زدنے دستت را بــــ ِ من بده تا دلت را در آغوش گیرم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مَــ ــ ــ ــن اَناری را،می کُنم دانه؛به خود میگویم:خوب میشُد اگر این مردُم،دانه های دلشان پیدا بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هــــــزار كلمه بر جای ِ خالـ . . . . . ـی اتـــــــــــ ریخته ام! اما . . . پُـــــــــــــــــر نشد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیدم اشک روی مژگانت نشسته است خنديدم نچکد ....باران شد ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .