♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک ستاره پر زد.......پشت دیوار بلند.....او تا سحر می بارید....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرخ پوشیده ام،...به خاطر تو ......دلم تنگ توست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوتی نازنین بودو دو دست مهربان یار که پیچ گیسوانم را یه آهنگ صدای لای لایش صاف می کرد نوازش های او موجی ز دریا بود و ساحل چشم های من که محتاج نگاهش بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوازش های او موجی ز دریا بود و ساحل چشم های من که محتاج نگاهش بود....برایم همچنان زیباست...دوست داشتنت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من میخوام وبلاگ بزنم..............هی وای من......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این گره کور است.....همین..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه خوب... شاید لب هایت از پله های این سطرها بالا بیایند بالا بیایند خوشه های ابر ی لبم را ببوسند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرف بزن و نگاهم كن تا برگردم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این را پرنده ای می گفت وقتی که در نسیم شناور بود: " وقتی که پشت پنجره باشی، بهار هم، چون روزهای زمستانی است"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید اهل تماشا باشی تا بدانی حرفهای تازه ای داریم مثل برگهای هزار رنگ پاییزی روی بلورهای یخ بسته / پاشیده
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 8 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .