♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی! نقطه، سر خط…جابه جایی، یا از چاله به چاه؟…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میان من و این آسمان هیچ رازی نیست مافقط به هم عادت کرده ایم همین!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مهم نیست بگذارآدم های این حوالی خیال کنند من دیوانه ام من بازهم باتوحرف می زنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این حوالی هاهنوزهم باران می بارد هنوزهم کبوتران کوچه مان جلدچشم های تواند کبوتران اینجا درسرگردانی نبودنت خودکشی می کنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته ام فکررابرمی دارم می روم به دورها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان شب رامی خواهم برای دیدن روی ماهت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
براین برجای ماندنم لعنت براندیشه های اندوهناکم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگران من نباش تاهرجای دنیاکه می خواهی برو من هم می آیم وباقدمهایت دیدارراتازه می کنم می دانم دیگربرفی نمی بارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم این همه دلتنگی را برای چندلحظه کجابه امانت بگذارم تاکمی این بغض که باآمدن زمستان تازه شده آرام بگیرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدرساده ام... تکرار راههای رفته بیهوده است بیهوده ترازانتظاربازگشت تو...نه... دربادماندنی نبودی درپی بادبادکی برای پروازبودی،بدون من... ومن درطوفان زندگی... بدون بالی برای پرواز...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سالهاست هوای زندگی بدجورابریست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایاخودم رابه تومی سپارم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 8 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .