♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فقط کلمات راز مرا می دانند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من اندوه تورا دارم نمی دانم تو می دانی ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اکنون در معرض آه تو به انتظار ویرانی خود نشسته ام اگر به رهایی ام می اندیشی توفان سهمگینت را بدرقه راهم کن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به بهار بگو که امسال نيايد غم ِ تو ، خزان ِ مدام ِ تن ِ من است يوسف به کنعان بازگشت و اما آنچه آشنا نيست ، بوي پيراهن است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين خاطرات چه مي کنند با آدم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا ...چطور دلت می آید وعده جهنمی سوزان به ما دهی .....ما که در این عقوبت زتده بودنمان هر لحظه می سوزیم.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لبــــــــــــ هايــــــــــــت طعم ِ سمنو مي دهند در خواب هاي سرد ِزمستاني ام .... راستش را بگو ! گندم ِ کدام خاک بوده که اين چنين شهد گشته ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مهم نيست !..ما که سوختیم .....شاید نسل های آینده با خاکسترمان شعله ای برافروزند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اي لعنت به تو ، اميد ! اي لعنت به تو که هنوز هستي و ما را وادار مي کني که به آينده ي کوفتي مان فکر کنيم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آینه های گریان ..بازدم نسل سوخته.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرامگاه ِ ابدي ِ دلتنگي حوالي ِ دميدن ِچشمانِ توست! ... ....همین
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درسرزمین ِ من ،رسیدن سهم کسانی ست که نمی دوند!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .