♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوره ای که عاقلاش زنجیر بدستند....سوته دل شدن یه دیوونگیه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نيستي ! و اين دليل ِ تمام ِ تلخ بودنم است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر مي چينم در مسير ِ قلبت بانو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی خانم... که چشات رنگ عشقه ... می دونی ؟دربي قراري ِ اين پياله هاي نطلبيده ي آب چرا هيچ ستاره اي بوي اهليت ِ پونه و شمعداني نمي دهد امشب در کدامين آسمان خواهي درخشيد که ظلمت اش تمام نميشود ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که باد می رقصید و تو می گریستی و من نیز .... این غزل ِ خواجه ی شیراز ، تمام ِ ماجرا بود : حافظ چه می نهی دل تو در خیال ِ خوبان /کِی تشنه سیر گردد از لمعه ی سرابی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چاره نمانده انگار دیگر نه شعر مرهم می شود و نه شب ِ شراب باید به خیالت بگویم خداحافظ زیرا که زندگی حقیقت ِ محض ِ بی تو بودن است و پنجره ها تهی ِ طپش های عاشقانه قاصدان ِ نحیف ِ نورند.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل تموم دنیا حال منم خرابه ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیشب....پیاده روی حاشیه ی پارک جای خوبی برای گریستن بود ! خلوت و تاریک و سرد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من و تو زیر باران شمالی.... من و تو بیقراران شمالی.....از پنجره صداي همهمه ي باغچه مي آمد و ماهياني که در حوض هاي خشکيده جان ِدوباره گرفتند گويي که عيسي نيز در هواي باران جاري بود...اين چنين که من صداي ِ اشتياق ِ لادن را شنيدم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .