♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی ! چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد! چه بیرحمانه! من سوختم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از کلی نوشتن و پاک کردن فهمیدم بعضی حرف ها را نباید داد زد آن هم اینجا! بعضی حرف ها را فقط باید درگوشی زد آن هم نه در گوش هر کسی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو سه بخشی من دو بخشم و عشق یک بخش کسی بخش کردن زندگی را یادم نداد! ولی بخش بخش زندگیم برای تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها.....موجهای دریا سر به سر بر پیشانیام میریزند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیش ازآنکه واپسین نفس رابرآرم ... پیش ازآنکه پرده فروافتد ... پیش ازپژمرده شدن آخرین گل ... برآنم که زندگی کنم ... برآنم که عشق بورزم ... برآنم که باشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفت میخوام برات یادگاری بنویسم گفتم کجا؟ گفت رو قلبت گفتم مگه میتونی؟ گفت آره سخت نیست،آسونه گفتم باشه بنویس تا همیشه یادگاری بمونه یه خنجر برداشت گفتم این چیه؟ گفت هیییییییییییییییس--ساکت شدم گفتم بنویس پس چرا معطلی خنجر رو برداشت و با تیزی اون نوشت: *دوست دارم دیوونه*
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 14 ساعت و 35 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .