♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کــلــاغ هــا هــرگــز دروغ نــمــی گــویــنــد.... ایــن ســکــوتـــ حـقـیقـتــ اسـتـــ... خــبــری از تـــو نــیــســتــــ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه کلمه ای می آید نه تو این خیال بی خیال من دارد مرا هم فراموش می کند لبخندت را از یاد برده صدایت را نامت را نامت را به من بگو..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای من قصه نخوان برو به شمع ها بگو خاموش باشند به غنچه ها بگو بسته بمانند من پــروانـه ای هستم با پوتین های چرمی که به کــــویــــر دل بسته...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می بینی... با دست های یخ زده هم می شود نوشت حتا در سردترین فصل..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می گفت مســافـــــر همیشه با کـولـه بـاری از کـلــــمـات باز می گردد ؛ اما نگفت آنـکه ســکـوت کرده کـلـمـاتـــش را کجا جا گذاشته است؟ و لـب های دوخـته نشانه ی چیست؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر اينجا مي نشينم تا از سياه و سپـيد هاي اينجا خاكستري شوم و همه گمان كنند مي توانند خاكسترم را به باد دهند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
راه دوري ست.. تو در سرزمين بــارانــي و.. مــن .. بي بـاران تـرين مـرد روي زمـين شده ام..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق بر تن می کنند ... عاشق که شدی کوچ می کنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من چيستم؟ يك هنجره شكسته به حلقوم بي كسي... شريعتي
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من زیر باران روزی شعری برای کودکان فردا......از نسل سوخته گان امروز خواهم سرود .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
براي اولين باري كه بابا ، سبيلش را از ته زده بود .. و آخرين باري كه پدربزرگ را سرفه كنان ديدم .. براي تمام آدم برفي هايي كه هميشه بي دماغ بودند .. براي روزهاي گرم و آفتابي ، . و كودكي ام كه در آفتاب مي سوزد هنوز .. شعري خواهم نوشت .. اگر اين آدم بزرگ ها بگذارند .. !!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .