♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از تو هیچ بهاری به زیبایی پاییز نبود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"عشق" هیچ دوباره ای ندارد. شک نکن!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید هر گلی بوی خودشو داشته باشه اما هیچ گلی عطر تو رو نداره...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نَفَسهایم بوی ِ تو را می دهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می شود یعنی فقط یکبار ِ دیگر طلسم این سالهای سرگردانی بشکند تو باشی و من؛ تا باز دوباره بی هیچ هراسی به دور از چشم ِهمه بتی بسازم و "تو "های شعرم را در آن بریزم با نوشته هایم غرق بوسه ات کنم و مطمئن باشم که هستی که می بینی که می شنوی که لبخندهایت مال ِ من است و چشمهایم با اطمینان بگویند که دوستت دارند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تمام این نوشته ها را بغل کنم و بریزم توی آغوشت ببینم اصلن تاب ِ نگه داشتن ِ این دل در تو هست؟! بعد هم بروم بایستم سر ِ گذر همان جایی که هرروز آشناهای من و تو از آن میگذرند؛ و تو را و عشقت را و مهرت را و دوست داشتنت را و دوست داشتنم را فریاد بزنم؛ به من هم ربطی ندارد که خیلی ها قصهی این عشق را می فهمند؛ بگذار بفهمند لااقل خیالشان راحت میشود و هِی هرروز پی یافتن ِ تو دلم را شخم نمی زنند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"من سلام ِ امروز ِ تو را عاشقانه پاسخ گفتم"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا رو شکر که میان اینهمه چشم که بودن و نبودنم برایشان فرقی ندارد، که حتی گاهی خواب ِ نبودَنَم را می بینند، هنوز نرگس ِ باغچهی سبز ِچشمهای تو مانده ام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ذهنم از کلمه خالیست دلم ننوشتن می خواهد و رها شدن میان دستانت... . قول داده ای همین روزها نگاهت را به دیدار نگاهم بفرستی؛ امیدواری جنس غریبی دارد برای من که عادت کرده ام به نبودنت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می ترسم نامت را همین روزها میان همین نوشته ها فریاد بزنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق همین اتفاقات ساده است...همین دلتنگیهای فصلی همین دلشوره های بیخودی همین لبخندهای گاهی به گاهی همین چشمهای خیس یواشکی همین لجبازیهای شبیه بچگی همین بغض های بیقرار همین دلهره های مشکوک اصلا همین نوشته های خط خطی ؛
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 7 ساعت و 45 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .