♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سالـهاست که ویـار دیدنت را دارم دریـغ از نگاهـی که میان مـ ن و تـ و زاییده شـود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز مردي خسته کنار خزر... روي نیمکتِ قرار هميشگي ما خوابيده بود... او خيالش تختِ تخت بود كه؛ از آمدن تو خبري نخواهد شد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از كدامين ابر چموش زاده شدم كه بودنم خيس تر از باران است؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوبتر نگاه كن ......بودنم را از باران قرض گرفته ام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستانم پاکت را تا می زند.... دریا خاطره را ....حقیقت تو را .....این نامه جاده را گم کرده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو ملودی این بغض رنگینی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مترسکها هم گاه آرزو می کنند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آلما آغاجین ترپَتدیم ....بیر نئچه اولدوز دوشدی یره ..منه نه اولار قوی بیر اوشاقدا نئچه گون اولدوز ساتسین ...سن ده گوزلریرووی اَللَریوین دالسیندا گیزلتمه تکجه سن دَییرسن کی یالان دِییرسن..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرام از کوچه می آید پنجره را باز می کند و سرش را روی بالشم می گذارد * چه معشوقه ای می شد این باد اگر هرجایی نبود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه دیگر این اتاق کوچک راضیام میکند نه پنجرهای که یک وجب بیشتر آسمان ندارد جادهها هم که فقط به شهرها میرسند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از صدایت قطاری راه می افتد روی خطوط کاغذهایی سپید - کنار ستاره هایی - که از موهایت چکیده اند...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 8 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .