♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو.....تو را چنان که دلم خواسته ست ساخته ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
.من از مقصد ها پی مقصود ها دویدم تا شاید اشکهایم را به اسارت گیرم،...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جایی که همه زغال فروش شده اند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سنگسار می کنند... غافل از آن که شهر پر از فاحشگان مغزی است... و کسی نمی داند مغز های هرزه ویرانگرترند... یا تن های هرزه...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 17 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .