♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوزمی توان گفت که گنگ است صدای نفسهایش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من بی تو با همه آفرینش بیگانه ام.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک روز سطری از این شعر مثل سوت قطاری از کنار گوشَت عبور می کند واژه ها برایت دست تکان می دهند خاطره ها مثل آشنایان دورت به تو نزدیک می شوند و فکر می کنی چرا نبض این شعر برای تُو اینقدر تند می زند ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بدهکار هیچ کس نیستم جز همین ماه که تُو را به یادم می آورد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا خدا ميکنم که پايــيز از راه نرسد. ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی اوقات انسان در زندگی به سفری می رود که طولانی ترین سفر وی خواهد بود سفری برای یافتن خود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از استادی پرسیدﻧﺪ :ﺁﯾﺎ ﻗﻠﺒﯽ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮﺩ؟ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ. ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﯾﺪ؟ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﺳﺖ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯾﺪ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران رویاست میان بال های شب می خزد ...به پنجره های بسته دست می کشد و در میان رازها راه میرود باران رویاست آرزوها را صدا می کند در کوچه های گذشته قدم می زند هیچ نمی پرسد همه چیز را می داند...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 17 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .