♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تمام بهانه هایم را در نبودنت گرفته ام ! نمیدانم وقتی که بیایی بهانه چی را باید بگیرم . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگــــــار امشب یک نفر ؛ مشت مشت ... بـر دل تنگی ام ؛ دلشوره میپاشد ...!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بادبادک ها هر چقدر هم که اوج بگیرند ، هنوز با آن نخ ، اسیر زمین اند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای باران ای همنوا با اشک های آغازین و پایانیم ببار چکه چکه، قطره قطره...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کی خواهد شد که بی کلمات زندگی کنم پیش از مردن....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام خواب ها تعبیر دارند مگر خوابی که تعبیرش تو باشی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم نمی پوشم ... از بیعتی که با تماشای تو دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این برگریز غم انگیز، پاییز که در آسمان - رد خونی ست از بال گنجشک های مسافر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای تو ابریشم بی قراری ست،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تشنه ی آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر و من نتوانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در وزش بادهای پاییزی سبز است هنوز خار بلوط...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قطاری از آرزو آورده ام قطاری از زخم قطاری بهانه که چه ها بگویم به تو
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 22 ساعت و 39 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .