♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اسیر و ابیر شده ایم من و واژه ... ، من اسیر ِ تو ... ، واژه ابیر ِ من ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهائی ... دیر و زود دارد ... سوخت و سوز هم تازه بیشتر دارد لعنتی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوشته می شود غم ... خوانده می شود تو ... صدای ِ هق هق می دهد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانم بوي باران مي دهد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عمو زنجیر باف ... زنجیر را که نه ... ، زنجیر را به پای ِ مان ... آرزوهامان را پُشت ِ کوه انداخت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
طعنه می زنند بر من روزهای بی کسی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از دور دل می بُرد ... ، از نزدیک ... ایمان هم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چیزی شبیه معجزه است وقتی هر شب به خیر می شود بی آنکه کسی به تو بگوید شب بخیر ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آفتاب نگاه تو بی وقفه بر من می تابد. کویر لب هایم را بنگر! از بی بوسیدگی ترک برداشته اند ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر خیال من در ساحل نگاه تو پهلو نمی گیرد. آرام نیست اقیانوس چشمانت ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به صلیب ِ خدا مصلوب َم ای دوست ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 23 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .