J_a_♥_a_D
یه روز پر میزنم از این دنیایی که بدون تو حتی روزاشم تاریکه ......... حضرت ارباب ابالفضـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل العباس (ع)
J_a_♥_a_D
هربال و پری لا یــق پرواز که نیست .. گیرم که پرش باز شود باز که نیست // بر چـــنبر اســمانی چــرخ کبود .. ابری به تقاضای زمین بال گـشود // چون مشت گره خورده یک ایل شدند .. بر لــشکر ابرهــه ابابــیل شدند //از صورتــشان نـور خدا حــاکی بود .. نقطه سـر خط لباسـشان خاکی بود
J_a_♥_a_D
هر چه هستم و هر چه باشم به ذره ذره ی محبتم به سید علی خامنه ای شک ندارم... شاید آن ور به دادم برسد...
J_a_♥_a_D
هرجمعه غروب دل خراب است .. چون تشنه در انتظار اب است .. این شام غمت بیا سحرکن .. کام شیرین دلم شکر کن
J_a_♥_a_D
السلام عليك يا سلطان العرب والعجم يا غريب الغرباء يا أنيس النفوس.. ايها المدفون بارض طوس.. السلام عليك ياعلي بن موسى الرضا (عليهما لاالسلام) ورحمة الله وبركاته
J_a_♥_a_D
یک تیر به دست راستش زدند، یکی هم به دست چپ؛ تیری به پای راستش زدند و یکی هم به پای چپ؛ برای اینکه از او حرف بکشند. نوجوان روی شنهای بیابان خشک و تفتیده در حال جان دادن بود از تشنگی و از زخم و خون ریزی اما فکر وصال مولا همه این رنجها را برایش شیرین میکرد. از کودکی سقای عزادارانش بود در هیات؛ و راه و مرام سقایت این است که خود لب تشنه باشی اما او بیش از آنکه تشنه آب باشد تشنه حسین(ع) بود... آنروز از صبح تا ظهر زیر آفتاب سوزان با آن همه زخم و جراحت و با لبان تشنه رهایش کردند تا شهید شد و با لبانی ترک خورده و خشکیده و خونین از عطش و با استخوانهای خرد شده و دست و پاهایی قلم شده به محضر مولا وارد شد تا گواهی دهد پایمردی و مظلومیت یاران امام را... به یاد قاسم بن الحسنها به یاد علی اکبرها ... برگرفته از کتاب عطش/ص51
J_a_♥_a_D
بيمارستان شلوغ بود. عمليات نبود؛ گرماي هوا همه را از پا درآورده بود. دكتر بهش سرم وصل كرد و گفت بهش برسيد خيلي ضعيف شده. گفت: نميخورم. گفتم: چرا؟ گفت: اينا رو براي چي آوردنن اينجا؟ گفتم: گرمازده شدن خب! گفت: منو براي چي آوردن اينجا؟ گفتم: خب شماهم گرمازده شديد. گفت: پس ميبيني بين منو و اونا فرقي نيست. من نميخورم! گفتم به خدا حسين آقا به همه كمپوت گيلاس داديم. فقط اين چندتا مونده. گفت: هر وقت همهي بچههاي لشكر گيلاس داشتند بخورن، من هم ميخورم...!!! .... كتاب يادگاران 7/40
اللهم-عجل-لولیک-الفرج . . .
14 سال و 3 ماه و 29 روز و 19 ساعت و 59 دقيقه قبل
14 سال و 3 ماه و 29 روز و 19 ساعت و 59 دقيقه قبل
14 سال و 3 ماه و 29 روز و 19 ساعت و 57 دقيقه قبلاللهم-عجل-لولیک-الفرج . .
14 سال و 2 ماه و 13 روز و 13 ساعت و 48 دقيقه قبل