محمود
مهربانترین قلبها مربوط به کسانی است که با محبت از دیگران یاد میکنن
محمود
من در ابتدا خداوند را یک ناظر ، مانند یک رئیس یا یک قاضی میدانستم که دنبال شناسائی خطاهائی است که من انجام داده ام و بدین طریق خداوند میداند وقتی که من مردم ، شایسته بهشت هستم و یا مستحق جهنم ...! وقتی قدرت فهم من بیشتر شد ، به نظرم رسید که گویا زندگی تقریبا مانند دوچرخه سواری با یک دوچرخه دو نفره است و دریافتم که خدا در صندلی عقب در پا زدن به من کمک میکند... نمیدانم چه زمانی بود که خدا به من پیشنهاد داد جایمان را عوض کنیم... از آن موقع زندگی ام بسیار فرق کرد ، زندگی ام با نیروی افزوده شده او خیلی بهتر شد ، وقتی کنترل زندگی دست من بود من راه را میدانستم و تقریبا برایم خسته کننده بود ولی تکراری و قابل پیش بینی و معمولا فاصله ها را از کوتاهترین مسیر میرفتم... اما وقتی خدا هدایت زندگی مرا در دست گرفت ، او بلد بود... از میانبرهای هیجان انگیز و از بالای کوهها و از میان صخره ها و با سرعت بسیار زیاد حرکت کند و به من پیوسته میگفت : « تو فقط پا بزن » من نگران و مضطرب بودم پرسیدم « مرا به کجا می بری ؟ » او فقط خندید و جواب نداد و من کم کم به او اطمینان کردم ! وقتی میگفتم : « م
محمود
سلام.......................
محمود
خسته و دربه در شهر غمم شبم از هرچه شبه سیاه تره زندگی زندون سرد کینه هاست رو دلم زخم هزارتا خنجره چی میشد اون دستای کوچیکو گرم رو سرم دسته نوازش میکشید بستر تنهایو سرد منو بوسه گرمی به اتش میکشید
محمود
سلامتی رفقای بی کینه که وقتی یکی رو دوست دارن هرچقدرم اذیتشون کنه هرچقدرم ناراحتشون کنه باز یادشون میره و دلشون براش تنگ میشه !
محمود
کوت کوچه های تار جانم، گریه می خواهد تمام بند بند استخوانم گریه می خواهد بیا ای ابر باران زا، میان شعرهای من که بغض آشنای ابر گریه می خواهد بهاری کن مرا جانا، که من پابند پاییزیم و آهنگ غزلهای جوانم گر...
محمود
چه شباهت متفاوتی بین ماست ! تو دل ، شکسته ای و من دلشکسته ام . . .
محمود
سلام خوبید من دوبال یک دوست دختر مگردم کی هست بامن دوست بشد......................
محمود
به یه خر گفتن تا 40 بشمار... 12345678910111213141516171819202122...... عزیزم به خر گفتن،تو چرا میشماری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
محمود
انسان فواره ای است که از قلب زمین عصیان میکند ودر پی این جستن شتابان وشور انگیزش هر چه بیتشر اوج میگیرد بیشتر پریشان میشو
محمود
تلاش برای زنده کردنِ یک رابطهِ از دست رفته مثل اینه که بخوای یه چای سردشده رو با ریختن آب جوش گرم کنی نه رنگش مثل اول میشه نه طعمش..!
ممنون
12 سال و 11 ماه و 5 روز و 8 ساعت و 16 دقيقه قبل