ßάßάk яєzάiє
ای کاش میتوانستم
یک لحظه میتوانستم ای کاش
بر شانه های خود بنشانم
این خلق بیشمار را،
گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست
و باورم کنند
ßάßάk яєzάiє
ای کاش میتوانستند از آفتاب یاد بگیرند که بی دریغ باشند در دردها و شادیهایشان حتی با نان خشکشان و کاردهایشان را جز از برایِ قسمت کردن بیرون نیاورند ...
ßάßάk яєzάiє
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد
در من زندانی ، ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمیکرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم ...
ßάßάk яєzάiє
گر بدین سان زیست باید پست من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را، به رسوائی نیاویزم بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه بن بست گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه، یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک...
ßάßάk яєzάiє
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پرواز خواهیم داد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت و من آن روز را انتظار می کشم حتی روزی که نباشم
ßάßάk яєzάiє
به پرواز شک کرده بودم به هنگامی که شانه هایم از توان سنگین بال خمیده بود...
ßάßάk яєzάiє
آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده ای
هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند
سالیان بسیاری نمی بایست
دریافتی را
که هر ویرانه نشان از غیاب انسانی است ...
ßάßάk яєzάiє
و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد... روزگار غریبی است نازنین... آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است نور را در پستوی خانه نهان باید کرد...
ßάßάk яєzάiє
رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد .
ßάßάk яєzάiє
دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسیار ، باز اندک باشد ، که واقعیت بخشش ، ایثار از خویشتن است. جبران خلیل جبران
ßάßάk яєzάiє
اگر گام در معبدی نهادی تا اوج فروتنی و هراس خود را اظهار کنی ، برای همیشه برتری کسی نسبت به کس دیگر نخواهی یافت . برای تو کافی است که گام در معبدی نهی ، بی آنکه کسی تو را ببیند . جبران خلیل جبران
ßάßάk яєzάiє
این کودکان فرزندان شما نی اند ، آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او .از شما گذر کنند و به دنیا سفر کنند ، لیکن از شما نیایند . همراهی تان کنند ، اما از شما نباشند. جبران خلیل جبران
ßάßάk яєzάiє
چشمه ساری که خود را در اعماق درون شما پنهان ساخته است ، روزی قد خواهد کشید و فوران خواهد کرد و با ترنم و نغمه راه دریا را درپیش خواهد گرفت . جبران خلیل جبران
ßάßάk яєzάiє
هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند . جبران خلیل جبران
ßάßάk яєzάiє
چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم. جبران خلیل جبران
اندكي صبر ..... سحر نزديك است!
14 سال و 7 ماه و 4 روز و 2 ساعت و 11 دقيقه قبلیه کم صبر کن.صبور باش. خدا بزرگه
14 سال و 5 ماه و 7 روز و 7 ساعت و 46 دقيقه قبلdar avaz sepahan bord
14 سال و 4 ماه و 26 روز و 21 ساعت و 53 دقيقه قبلسلام به همه کسی میتونه کمکم کنه به یه برنامه نویس لازم دارم
13 سال و 10 ماه و 28 روز و 10 ساعت قبلSalam Dear Friends, I do not understand Farsi, but I love Iran so much. I love this website Donbaler. I want your help, if someone has sharetronix good theme please help me message me your contact address someone help me making a website for me for Pakistan. Please help
13 سال و 3 ماه و 13 روز و 17 ساعت و 55 دقيقه قبل