دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ßάßάk яєzάiє

مهربون. حساس. راستگو و صادق. لوس. زود رنج. درباره »
ßάßάk яєzάiє
مرد - متاهل
امتیاز: 98672

دنبال‌شدگان

(35730 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2675 کاربر)

گروه‌ها

(536 گروه)

بازدید

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

دیگه امیدی نیست.

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

آن کس که می‌‌گرید فقط یک درد دارد و به خاطر آن یک درد می‌‌گرید,اما آنکه می‌‌خندد هزار درد دارد و نمیداند برای کدام درد بگرید و می‌‌خندد

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی , نه حاشیه ای فراموش شدنی

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک میریزد, زندگی به رنج کشیدنش می ارزد.

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

به یادتان میاورم که زیباترین منش ادمی محبت اوست

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

یک فرد باهوش یک مشکل را حل می‌کند اما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن دوری می‌کند

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

اگر روزی دشمن پیدا کردی, بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی ! اگر روزی تهدیدت کردند, بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی, بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند , بدان با تو بودن لیاقت می خواهد!

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

زندگی یک تصادف است ، مرگ یک واقعیت

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

مردی که تنها به راه میرود با خود میگوید در کوچه میبارد و گرما در خانه نیست حقیقت از شهر زندگان گریخته است،من با تمامِ حماسه ام به گورستان خواهم رفت وتنها چرا که به راستی، کدامین همسفر میتوان اطمینان داشت؟ و به راستی آنکه در این راه قدم برمی دارد به همسفری چه حاجت است؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

سكوت‏آب مى‏تواند خشكى ‏باشد و فریاد عطش: سكوت‏گندم مى‏تواند گرسنه‏گى ‏باشد و غریو پیروزمندانه‏ى قحط: همچنان كه ‏سكوت ‏آفتاب ظلمات ‏است ـ اما سكوت ‏آدمى فقدان‏ جهان ‏و خداست: غریو را تصویر كن

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

تو نمی‌دانی نگاهِ بی‌مژه‌ی محکومِِ یک اطمینان وقتی که در چشمِِ حاکمِ یک هراس خیره می‌شود چه دریایِی‌ست! تو نمی‌دانی مُردن وقتی که انسان مرگ را شکست داده است چه زنده‌گی‌ست!

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

بی تو مهتاب تنهای دشتم بی تو خورشید سرد غروبم بی تو بی‌نام و بی‌سرگذشتم. بی تو خاکسترم بی تو، ‌ای دوست!

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

یاران ناشناخته ام چون اختران سوخته چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد که گفتی دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند. آنگاه، من، که بودم جغد سکوت لانه تاریک درد خویش، چنگ زهم گسیخته زه را یک سو نهادم فانوس بر گرفته به معبر در آمدم گشتم میان کوچه مردم این بانگ با لبم شررافشان: آهای ! از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید! خون را به سنگفرش ببینید! ... این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش کاینگونه می تپد دل خورشید در قطره های آن ...

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من درد مشترکم مرا فریاد کن ...

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری ست روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ای است و قلب برای زندگی بس است...

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

برای زیستن دو قلب لازم است،قلبی که دوست بداری قلبی که دوستش بدارند