پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
بازم مشت گره خورده .. بازم میز فلک زده .. تا کی طاقت میاری؟
پسرک
اگه مامان اینجا بود میگفت یکم یواش تر میزو خورد کن ! اعصابه ما داریم !؟
پسرک
صدایش پر ِ درد بود .. وقتی میگفت دوستت دارم ...
پسرک
حاجی نمازش را خواند .. صبحانه اش را خورد .. غزلش را سرود .. رفت سر کار !
پسرک
شاید بهم حق بدی که بعد تو با دنیا راه نیام ..
پسرک
تنم باران خورد .. تورا دیدم .. مست شدم .. سیگار کشیدم !
پسرک
قلب نوشته های من به یاد تو میتپد ..
پسرک
مترسک .. تا به حال خودت را داخل آینه دیده ایی ؟ .. چرا لبخند نمیزنی؟
پسرک
متاسفانه ؛ دروغ صادقانه ات مرا با سوء تفاهم دوس داشتنت پیوند داد ! پیوندمان مبارک !
پسرک
نفسی نمانده ؛ برای دود کردنش ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 28 روز و 11 ساعت و 5 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 26 روز و 6 ساعت و 7 دقيقه قبل