پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
کشیدنی را باید کشید!حالا میخواهد سیگار باشد یا روزگار ..
پسرک
بذل و بخش های نفس گیر ! چین های دامنت
پسرک
تناقض میبافند دست هایت ، لب های کلمات واژگونند
پسرک
دست هایم رو به آسمان .. "چشم های بینا می خواهم "
پسرک
برگ های باخته ام را رو کردم ! آس ِ "دل" دست من بود ..
پسرک
از خیر کوچه ها و کلاغ ها بگذرم ... بگویی بمیر راحت تر نیست ؟
پسرک
دیوار هایم کم سو شده اند ، بغض هایم رنگ باخته اند ! آرواره ام میریزد ..
پسرک
کلمات خوابیده اند ، چشمهایت را باز کن
پسرک
دعایم دامن آسمان را گرفت ، دارد میپوسد لب های زمین
پسرک
شبیه به گره ها، شبیه به آدم ها ، شبیه به ویرونه ها و دیوار ها .. ! چشام کم سو شده ..
پسرک
شب ها را آرام تر ورق بزن .. حرف هایم جا مانده اند
پسرک
نگاه منجمد به پستی بلندی های 30 درجه و گاهاً 60 درجه ! باران می بارد ...
پسرک
گاهی مشکل دقیقاً اونجاست که می خوای پیش بنده ی خدا عزیز باشی ... باس بری بمیری ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 27 روز و 21 ساعت و 3 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 25 روز و 16 ساعت و 5 دقيقه قبل