پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
پوچ .. گل یا پوچ بازی می کنم با چشم های بسته ! هر دو دست پوچ اند .. هم دست های من هم دست های تو ..
پسرک
کلاغ ها قد بلند کرده بودند بالای جنازه مترسک .، نوک میزدند بر مغز پوشالیش ، مترسک همچنان لبخند بر لب ..
پسرک
دلواپسم نباش ؛ کوچه هایمان خشکیده اند ..
پسرک
راضی مشو که این نفس آه شود ..
پسرک
برای پنهان کردن بغض هایت آغوشم جای دنجیست ..
پسرک
بحران هایی که یک شبه رنگ آرامش به خود میگیرند
لایک

13 سال و 9 ماه و 27 روز و 21 ساعت و 3 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 25 روز و 16 ساعت و 5 دقيقه قبل