پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
چمدانم را در بسته مهرو موم شده دادم دستش ، چپ چپ نگاهی به ساعتش انداخت ، رفت پی کارش ! راست راست از جلوی چشمانم ..
پسرک
خدایای شکرت ! جنبه هم بر ما عنایت بفرما
پسرک
آشم را می پزند با قابلمه ی نو !
پسرک
صاف شدم ! زشت شاید با مزه !
پسرک
تورو از قلب من کندن چه سخته درد دل کندن ، جدا کردن با اشک و درد .. دل قلب م نو از من .. ویروونه ام
پسرک
طاقت بیار .. منم دلم گرفته ..
پسرک
مست، شاید شوریده، گاهی رام و سر به زیر ! ناچار ! نفس می کشم
لایک

13 سال و 9 ماه و 27 روز و 21 ساعت و 3 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 25 روز و 16 ساعت و 5 دقيقه قبل