پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
Saeed
مثل اینکه فعلا پست های کوتاه مد شده!
زامبــــی
بهتــرین راه ِ خودکشــی چیــه ؟
سید کمال
اینهم نوعی دیگر از تلفن صحبت کردن..
گـلـپــری
چشای مونده به راه و شب تنهایی ماه و یه دل بی سر پناه و من و خونه . .. ساعت های غرق خواب و این منِ بی تو خراب و . .. یادت هرگز نمیمونه . ..
♥ tannaz ♥
وه که جدا نمیشود نقش تو از خیال من تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من . . . سعدی
امیر کریمی
من نمیدونم آدمائی که هیچوقت هم دیگه رو ندیدن و حضوری با هم نبودن حتی تماس تلفنی نداشتن چه جوری با چن تا ایمیلو پیام خصوصی تو این جور جاها خودشونو صاحبو عاشق یکی دیگه میدونن بعدشم کلی چرندیات ردیف میکنن ... تو دوره من با 400 الی 500 نفر دوست بودم .. به غیر از یکیشون اونم کمتر از یک ماه و 2 تا دیدار حضوری با هیچ کس دوستی نزدیک نداشتم نمیدونم چرا این همه مدعی پیدا کردم ... اینا تو دوره کجا بودن ؟ مگه من به جز دوستی سایتی چیز دیگه ای براتون بودم ... چن بار خواهش کردید پیام دادید بیام تو میتینگ هاتون ... اگه میخواستم همون موقع میومدم ... از اومدن به این سایتم پشیمون نیستم ... اتفاقا بهترین اتفاق زندگیمه ... ولی برای موندن توش هم دست وپا نمیزنم .... .. دوستانی که در جریان قضایا نیستن واقعا ازتون عذر میخوام ... ببخشید تورو خدا .... فعلا یا علی
امیر کریمی
چه صدائیست که پیچیده در این جنگل مرگ ؟ چه کسی تیشه بر این شاخه ی افتاده زمین می کوبد؟ این تبر مال تو نیست؟ دستها آن تو نیست ؟ تو چه محکم و چه کاری و چه با عشق و علاقه! به من شاخه ی افتاده ی خشکیده تبر می کوبی! آی آرام بزن می شکند عمق سکوت وای آرام بزن تا نکنم آه تو را! جمع کن هر چه شکستی دل من هیزم خوبی شد! آتشی بردل من زن که ببینی : عشق هم می سوزد ! خوب هم می سوزد....
پسرک
سر ِ نادمش کج شده بود.. انگار دست هایش را بسته بودند توی خودش هق هق میکرد و با دهان نیمه باز نگاهی به آسمان می انداخت و دستش را روی پایاش میمالید انگار توی دلش داشت مویه می خواند .. این چیزها اصلاً به قیافه مردانه اش نمی آمد خیلی سخت میشد از کنارش گذشت ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 26 روز و 3 ساعت و 13 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 23 روز و 22 ساعت و 15 دقيقه قبل