پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
هر کی ندونه انگار چی شده !
پسرک
وقتی از توو خیابون رد میشم این همه شلوغی این همه سرو صدا .. وقتی می یام خونه این همه آرامش .. نه! از نبودنت زندگی را به خودم زهر کردم .. شاید من به این زهر بودن راضی ترم تا آرامش بدونِ تو ...
پسرک
اتاقم از بس تاریکه هیچ جا رو نمیبینم .. پرده هارم کنار زدم .. اما باز ابرها نمی ذارن نور خورشید بتابه توو اتاقم ..
پسرک
هرچی فکر می کنم می بینم که فقط خسته ام ..
پسرک
آن اوایل تنهایی برایم کابوس نبود .. اما از وقتی تورا دیده ام کابوس هر شب من تنهائیست ..
پسرک
می شود یه عکس پانورما از زیبائی هایت به من بدهی ؟!
پسرک
این پست صرفاً جهت حمایت از این گروه می باشد !
پسرک
من از این زخمِ کاری رها نمیشوم .. یعنی دلم نمی خواهد که رها شوم ...
پسرک
باروون/ ترافیک / شلوغی / چتر / تو!
لایک

13 سال و 9 ماه و 24 روز و 55 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 19 ساعت و 56 دقيقه قبل