پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
همه ش حرف حرف حرف .. کار را تو کردی که آمدیو همه چیز را بردی و رفتی ..
پسرک
باز رفته ایی .. لحظه هایی که بی تو سپری می شوند .. یادم نمی آیند .. غم شادی .. مرگ .. زندگی .. میشود مرا خلاص کنی؟!
پسرک
نماز نماز نماز .. قبله ی من کجایی؟ ..
پسرک
فقط یادمه دیگه صدات نبود .. سرمو گذاشتم گوشه دیوارِ سردو یخ زده .. مُردَم ..
پسرک
تنها باوری که که از خودم دارم مربوط به توست ..
پسرک
گاهی حس می کنم دنیای من تمام شده .. دیگه واسه چی زنده موندم .. نمی دونم .. هی .. هی کاش بودی و روزامو میدیدی ...
پسرک
جالبیش می دونی کجاست ؟ نه نمی دونم .. دلتنگی چیش جالبه ؟!
پسرک
فکر .. یاد .. ذهن .. هوش .. دل ..
پسرک
همین دیشب بوود که جان گرفت این تنِ خسته ام .. حالا چه کنم ؟! ..
پسرک
من با اون لبخند کج و معوج رو لبم .. اونم با اون حالت جدیه همیشگی .. صداش تووگوشمه .. "نترس دوست دارم ." (این دفعه با یک نقطه تموم شد)
پسرک
این سایه ایی که پشت در اتاق افتاده.. نه .. اینم تو نیستی .. می دونم که تونیستی ..
پسرک
خر ما از کُرگی عر عر می کرد .. ببین نیستی کل ضرب المثلا هم تغییر کرده .. بیخیال هذیون بود
پسرک
سرش وگذاشته بوود روو شونم ، آروم نفس میکشید .. منم مث همیشه خسته ، کوفته .. اما وقتی پیشم بود یه حس آرامش خوبی توو وجودم موج میزد که خستگیم باربندیلشو میبست از تنم .. هیچوقت راجع به حسم به خودم دروغ نگفتم اما به بقیه چرا؛ زیاد دروغ گفتم .. نـــــــــه! یه لحظه حس نبودنش اومد تو سرم .. بدجوری بغض کردم .. نه اینم دروغ نبود ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 24 روز و 1 ساعت و 48 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 20 ساعت و 50 دقيقه قبل