پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
تو فقط یک لحظه درنگ کردی ...
پسرک
فرق من و تو این است که من احساسم در دستانم است و تو در نگاهت ...
پسرک
نمی دونم ... تو به من بفهمان ....
پسرک
هیس .. صدای ناله های دیوار به گوشم میرسد ..
پسرک
وقتی فرا زمینی فک میکنم .. دیگه چیزی از خودم نمیمونه .. فقط تو می مونی ...
پسرک
وقتی میگه یه روز خوش ندیده ... حتی یه روز خوش .. دلت خوشه .. روز چیه ... شاید خوشی به ساعت نمیکشه ...
پسرک
به خودم میبالم ... چون توئی را دارم
پسرک
یکی این دیوار را خراب کند ..
پسرک
هنوز می ترسم ... چشمم خیلی از دنیا ترسیده ...
پسرک
همه ی دور برگردان های شهر به تو میرسند ...
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 10 ساعت و 5 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 5 ساعت و 7 دقيقه قبل