پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
متاسفانه ؛ دروغ صادقانه ات مرا با سوء تفاهم دوس داشتنت پیوند داد ! پیوندمان مبارک !
پسرک
چیست آن که از چشم تو تا عمق وجودم جاریست ..
پسرک
سختیش اونجاست که می فهمی .. صدات در نمیاد ! مجبوری سکوت کنی ... مجبور
پسرک
چشمهایم نه از مغزم فرمان می گیرند نه از دلم ..
پسرک
دیوانه ام نکنه ... من مقرب ترم به تو ؛ مهتاب مال من است ...
پسرک
صدایم .. بوی تو را گرفته .. نفس که میزنم لب هایم دیدنی ترند ..
پسرک
فاصله از من تا تو .. یک چیز لطیف است ...
پسرک
گاهی اینقد اوج میگیری که ترسناک میشوی ...
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 18 ساعت و 17 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 13 ساعت و 19 دقيقه قبل