دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ღ♣ஜmaryam♫●•▪ღ♣ஜ♫●•▪

ღ♣ஜmaryam♫●•▪ღ♣ஜ♫●•▪
زن - متاهل
امتیاز: 2164

دنبال‌شدگان

(388 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(468 کاربر)

گروه‌ها

(11 گروه)

بازدید

Troy
Troy

صبح سوار تاکسی بودم بعد راننده تاکسیه با ماشین پشتى دعواش شد ، پیاده شد ، گفت: . . . . من : " اینجا وایسادم و واى خواهم ساد " !!! . . . . طبق آخرین اخبار رسیده تمامی اساتید ادبیات بصورت دسته جمعی خودکشی کردن ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Troy
Troy

صفايي ندارد ارسطو شدن خوشا پر كشيدن پرستو شدن، تو كه پر نداري پرستو شوي، بشين درس بخوان تا ارسطو شوي! ايام امتحانات بر تمام عزيزان داغدار تسليت باد

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Troy
Troy

اصن روایت داریم هوا که سرد میشه ، فقط به خاطر اینه که مخاطب خاصتو بغل کنی . . . والا هوا بیکار نیست که الکی سرد بشه والا به قرعان

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Troy
Troy

به مامانم میگم : بزرگترین آرزوت چیه؟ میگه : بزرگ بشی زود زنت بدم با زنت دعوا کنم حوصلم از این یکنواختی زندگی سر رفت

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Troy
Troy

زندگي خانوما ٣مرحله داره . . . . . . . . . . . . . . . . . كودكى جواني" چقدر" خوب موندي

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ahmad
ahmad

معمولا ادمای خیانتکار همیشه یه جوابای دارن واسه کثافت کاریاشون حرفه ای شدن دیگه توجیهشون کف دستشونه

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ღ♣ஜmaryam♫●•▪ღ♣ஜ♫●•▪
ღ♣ஜmaryam♫●•▪ღ♣ஜ♫●•▪

@H!DeN ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺮﮎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﻭ ﺩﻭﺍ ﻧﯿﺎﺯ ﻧﯿﺴﺖ ﮔﺎﻫﯽ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﺣﺮﻓﯽ ﺗﻠﺨﯽ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺧﻮﺏ ﺗﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
ღ♣ஜmaryam♫●•▪ღ♣ஜ♫●•▪
ღ♣ஜmaryam♫●•▪ღ♣ஜ♫●•▪

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام دردِ یک اتفاق که شاید با اتقاقِ تـو دردش متفاوت باشد ویرانم می کند من از دست رفته ام شکسته ام می فهمی ؟ به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛ اما اشک نمی ریزم پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند ...

ღ♣ஜmaryam♫●•▪ღ♣ஜ♫●•▪
ღ♣ஜmaryam♫●•▪ღ♣ஜ♫●•▪

بعد از نزدیک به دو ماه ایمیلم تایید شد

سید احمد ثاراللهی
943140_450128021745233_149691053_n.jpg سید احمد ثاراللهی

نخسیتن باری که دیدمش همینطور خمیده جلوی ساختمان شهرداری خودکار میفروخت. شنیده بودم که هست. ندیده بودمش. زیر لب آرام میگفت "4 تا خودکار میدم هزار تومن".دست به جیب شدم اما یادم آمد که چرا از خانه تا آنجا پیاده آمدم. میان همهمه ی مردم شهر بغضم ترکید، چشمانم خیس شد. نه برای اینکه هیچ پولی نداشتم از او خودکار بخرم. دلیل بغض من جیب خالی ام نبود. دلیل اشکهایم مردمی بودند که بی تفاوت می گذشتند. تو گویی قامت خمیده اش را نمی بینند. نمی بینند که خودکارهایش زمین می افتد و هر بار به سختی جمعشان میکند. آن روز هرچه ماندم کسی از او خودکار نخرید. رفتم. دوباره آمدم. این بار خریدم. یک خودکار که مدت هاست شعرهایم را با آن مینویسم. شاید روزی در آهنگ هایم از او هم نوشتم و خواندم. شاید هم روزی تندیس برنزی اش رو جلوی ساختمان شهرداری دیدم! تندیسی که نماد کار باشد . . .

و 4 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.