بعضی وقتا لازمه گوشیو برداری بهش زنگ بزنی با صدای بلند داد بزنی بهش بگی ببین توله سگ من حالم خوبه خوبه دمت گرم که رفتی کاش زودتر ازینها میرفتی بی لیاقت. بعد گوشیتو بزاری تو جیبت یه نفس عمیقی بکشیو با ی لبخند بری قدم بزنی.
زانو ها را جمع می کنم... سعی دارم بفهمم خدا دقیقا ان موقع کجا بود که ندید انقدر خالصانه خواستن را...بی پسوند و پیشوند..بی هیچ اضافه... هم را واقعا برای خود هم می خواستیم..نه پول این وسط بود نه ماشین نه شرایط نه ظاهر نه تیپ..هیچی..هیچی..
پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود در یخچال را باز می کند عرق شرم ...بر پیشانی پدر می نشیند پسرک این را می داند دست می برد بطری آب را بر می دارد ... کمی آب در لیوان می ریزد صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم" پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است...
دلگیرم از تنهایی های مکرر . . . از مردمانی که بودنشان را #ادعا میکنند . . . و از زمانه که محبت طلب کردم و هیچ نبود .. . .نه دستی . . .نه دوستی . . . و باز #تنهایی...!!!