چرندگو
گاهی آنقدر دنیا در ناامیدی فرو میرود، که تو لحظه ای به جان کندن بی حد و حصرت میخندی و بعد بکباره بغض گلویت را میگیرد برای رنجی که شاید برای هیچ میبری..هیچ.
چرندگو
ببین وسعت آسمان را چگونه طلوع صبحی میشکافد..
چرندگو
زاده زمینم؛جایی که از خاک جان میروید؛گاهی به دست خالق گاهی به دست مخلوق.اولی را یگانگی و دومی را کفر نامیدند.زاده زمینم؛آنجا که بر سر هویت بی ریا ترین عضو آن هنوز دعواست.
چرندگو
واعظان خوب بشنوید.فاش میگویم که فاحشه را دیدم در انتهای عرش ایستاده بود جایی که فوتروس به آن نرسید.تنش به بردگی دیگران رفت و نیش زبان شما آنرا سلاخی کرد٬ از این رو بود که روحش آزاده شد
چرندگو
بر طبل جانانه بکوب...قهرمانان پهلوانان...اوه بیخیال بس کنید. کاش بلد بودیم با مغزمونم اینجوری وزنه بلند کنیم
چرندگو
پشت دیوار شب یه راهی داره،که ختم میشه به یه پاکت لایت.
چرندگو
نمیدونم..جدا نمیدونم اگه دوباره منو ببینی لب روی لبهام میذاری یا تف توی صورتم میندازی.
چرندگو
مدتهاست که در لحظه نویسی هایم٬ شوری از تو پیدا میشود.ای شور انگیز لحظه هایم..دیگه شورش رو در آوردی برو بیرون!!!
چرندگو
چرا نشئگی ام را نعش میکنی؟
بعد یه روزی میاد این روز شمار ارسال پست مثلن می شه چند سال و چند ماه و چند روز و چند دقیقه قبل.اونوخ کی کجاس و کی یادشه اصن.
14 سال و 20 روز و 7 ساعت و 21 دقيقه قبلخاطره اگه جایی موند که جاش نیست؛گند میکنه.دیگه فرق نداره که کی کجاس و کی یادشه ؛بوش خفه ات میکنه..
14 سال و 17 روز و 22 ساعت و 6 دقيقه قبلخلاصش کن تا رستگار بشی
هی پسر بیا و باز از این چرندای دوست داشتنیت بگو...
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 1 ساعت و 52 دقيقه قبل