امشب شب اول مهرِ.من الان خونه مژی هستم سیستمش روانیم کرده با تبلت هم نتونستم کار کنم اخر گفتم جفتمون باهم بیایم من قسمتِ نوشتن رو به عهده دارم مژی هم ماوسِ داغونش
چند شب پیش خونه مامان بزرگم بودیم داشت میگفت عروسی خواهر زن پسر عمومه و اینا بعد ماهم خوشحال ک یه عروسی افتادیم بعد دیشب در خونه زنگ زدن دیدیم پدر همین زن پسر عمومه من ذوق زدم میگم مامان حالا من چی بپوشم؟مامانمم میگه من موهامو میخوام رنگ کنمخلاصه 2 ساعت نشستیم برنامه ریزی کردیم که چیکار کنیم دیدیم داداشم اومده میگم زود کارتو بیار ببینیم عروسی کیِ؟ داداشم میگ کارت عروسی نیست کهکارت مراسم ختم یکیِ همین دیگ تمام برنامه ریزی هامون خراب شد
@خندون دنبالر باباییموووووووووووووو اذیت نکنیداااااااااااااااااااااوقتی من مدرسه ام بفهمم حال همتونو میگیرمچقدم بضیا حسودیشون میشه من بابایی به این خوبی دارم
الله و اکبر

12 سال و 11 ماه و 27 روز و 11 ساعت و 30 دقيقه قبلالان بزنمش فردا باید بشینم با اولیاش بحث کنم
رضا بزن مشکل نداره

12 سال و 11 ماه و 27 روز و 11 ساعت و 28 دقيقه قبلخاله با منه
خوبه پس پارتی هم دارم
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 11 ساعت و 21 دقيقه قبلخیر ندیده ها دارید چیکار میکنید؟
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 10 ساعت و 54 دقيقه قبل
از حسمون در اومده بودیم رفته بودیم دنیای واقعی داشتیم حرف میزدیم 
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 10 ساعت و 51 دقيقه قبل