دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کامپیست

زلال چون باران، مهربان چون آفتاب، استوار چون کوه و به وسعت کهکشان ها ... این ها چیزیست که می خواهم... درباره »
کامپیست
مرد
امتیاز: 141.85

دنبال‌شدگان

دنبال‌کنندگان

(101 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

کامپیست
کامپیست

برای همه خوب باش، اونکه فهمید همیشه به یادت و کنارت ... اونکه نفهمید یه روز میفهمه که دیره و فقط دلش برای خوبیات تنگ میشه

کامپیست
کامپیست

حکایت جوونهای امروز: بزک نمیر بهار میاد، کمبیزه با خیار میاد

کامپیست
کامپیست

ساکنان دريا پس از مدتي صداي امواج را نمي شنوند... چه تلخ است قصه عادت!

کامپیست
کامپیست

اصلن امکان نداره،به هیچ وجه،نمیشه،نمیشه،نمیشه،شایدبشه،ممکنه بشه،بعیدنیست،می تونه بشه،احتمالن میشه،میشه،بله که میشه،حتمن میشه،قطعن میشه،شد

کامپیست
کامپیست

نامه بسیار زیبای خلبان شهید عباس دوران به همسرش

کامپیست
کامپیست

یار سپاهانی من/با من و همراه منی/طوفان زرد آسیا/تو افتخار میهنی/حک شده اسم من و تو/تو دفتر خاطره ها/دعای خیر شهدا/بدرغه ی راه شما/شما که با یاد خدا/غیرتو معنا میکنید/دست علی همراهتون/راستی که غوغا میکنید/تموم دنیا میدونن/نصف جهان دیار ماست/از ته دل داد میزنیم/سپاهان افتخار ماست

کامپیست
کامپیست

نادان را از هر طرف بنویسی نادان است!

کامپیست
کامپیست

شهید بهشتی: آمریکا از ایران عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر

کامپیست
کامپیست

تو که غم ميخوري از بهر مردن - مگر آنان که غم خوردند نمردند

کامپیست
کامپیست

پسر خاله کلاه قرمزی تعریف میکرد ، يه روز رفتم نونوايي ... نونوا گفت هر کسي اومد بگو پشت سرت وا نسه ، نون نمي رسه منم هر کي اومد.. گفتم بيا جلوي من واسا پشت سرم نون نمي رسه ...

کامپیست
کامپیست

مهربان كه باشي تو را به داشتن انگيزهاي پنهاني متهم ميكنند

کامپیست
کامپیست

قورباغه توی کلاس ورجه ورجه میکرد. آقای افتخاری گفت:«قاسم! این قورباغه را از کلاس بینداز بیرون.» قاسم گفت: «آقا اجازه؟ ما از قورباغه میترسیم.» آقای افتخاری گفت: « ساسان! تو این قورباغه را بینداز بیرون.» ساسان گفت: «آقا اجازه؟ ما هم میترسیم.» آقای افتخاری گفت: «بچهها! کی از قورباغه نمیترسد؟» من گفتم: «آقا اجازه؟ ما نمیترسیم.» آقای افتخاری گفت: «کیف و کتابت را بردار و زود از کلاس برو بیرون.» گمان میکنم که محمود مرا لو داده باشد؛ وگرنه آقای افتخاری از کجا میدانست که من قورباغه را به کلاس آوردم؟ کتاب کی بود رفت زیر میز؟ "منوچهر احترامی"

کامپیست
کامپیست

سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد. ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل!!! یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید. ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود. اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید؛ صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست! ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند! قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلویی صاف کرد و گفت: نمی دانم چه بگویم؟! سخن هر دو را شنیدم: یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند و سوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد …! "پائولو کوئلیو"

کامپیست
کامپیست

دفعه ی بعد می خواهم سر و ته زندگی کنم. با مرگ شروع می کنید و آن را از سر راهتان بر می دارید. توی خانه ی سالمندان چشم باز می کنید و هر روز بهتر می شوید. به خاطر وضعیت خوبتان از آنجا بیرونتان می اندازند و می روید دنبال مستمری گرفتنتان. شروع ز ندگی کاریتان با یک مهمانی در محل کار و یک ساعت طلا است. ۴۰ سال کار می کنید تا انقدر جوان شده باشید که بازنشسته شوید. بعد از آن مهمانی می روید … الکل می نوشید و کلا بی قاعده اید. حال آماده ی دبیرستان شده اید. بعد می روید مدرسه و بچه می شوید. بازی می کنید و هیچ مسئولیتی ندارید تا لحظه ی تولدتان. ۹ ماه آخر زندگیتان را توی حوضچه ی آب گرم شیکی می گذرانید با حرارت مرکزی و سرویس آنی. هر روز جایتان بزرگ تر می شود تا … خدای من … با یک ارضا تمام می شوید! "وودی آلن"

کامپیست
کامپیست

گرم يادآوري يا نه، من از يادت نمي كاهم؛ تو را من چشم در راهم... "نیما یوشیج "