داداِ جوجو
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چوشمع... شب نشین کوی سر بازان ورندانم چو شمع/// روز وشب خوابم نمی آید به چشم غم پرست ...بس که بیمار ی،هجر تو گریانم چو شمع
داداِ جوجو
بدان هر روز من به یاد این فاصله ای دلگیر که می افتم و چاره برای کم کردنش ندارم اشک هایم به فریادمی رسد تا شاید این فاصله را پاک کند تاشاید دل سوخته ام را آرام کند اما نه !این فاصله این گونه کم می شود نه دل سوخته ام تسلا پیدا می کنم
داداِ جوجو
مثل همیشه من صدایت می زنم تونمی شنوی ...مثل همیشه من نگاهت میکنم وتو نمی نبینی ...مثل همیشه من برایت می نویسم وتو نمی خوانی و مثل همیشه غمت را به دوش می کشم وتو نمی فهمی
داداِ جوجو
ومن چون تک درخت زرد پاییزم که هر دم بانسیمی می شود برگی جدا از او ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند.
داداِ جوجو
ومن در یای پر اشکم که توفانی به دل دارم درون سینه ی پر جوش اما کسی حال من تنها نمی پرسد !!!
داداِ جوجو
ومن چون شمع میسوزم ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند ومن تنهای تنهایم درون کلبه خاموش خویش اما کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!
داداِ جوجو
کسی دیگرنمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم...
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 38 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 38 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 6 ساعت و 8 دقيقه قبلهمچنین