داداِ جوجو
روزهای سرد و گرم پائیز بسان تولدت می مانند بسان حال و هوای تو....و من ... بسان هوای دی لبریز یلدای انتظار..چه زمستانی ایم هر دو!!
داداِ جوجو
سالی ست که می پذیرم و می روم...نمی پذیرم و باز می ایم..تردید رفتن و ماندن.. دلم را بدرد می اوری از تفاخر از خودخواهی از...
داداِ جوجو
انگاه که خلوت نشین دستهایت می شوم کلمات با انگشتان ارام و بی شتاب من اشناترند! شبنم می تراود ازدهان واژه ها..قلم در دست هنر توست نه بضاعت من! سوال چشمهای جستجوگر را چگونه پاسخ دهم؟ باید فراموشت کنم به حکم عوض..؟ فراموشم کردی؟ آری ..تمام نبودنت جار می زند : اری! تمام غصه هایم فریاد می شود..هیچ نمی پرسی از حالم!
داداِ جوجو
وقتی دانه های صدایت را می شنوم کبوتر می شوم زخم های دیر سال کتفم را فراموش می کنم و می پرم تا به هوای دلت برسم... اما...حیف.. تو چه می شوی آن لحظه ها...بتی می شوی از سکوت از خستگی از فاصله..
داداِ جوجو
کاش عاشق هم شیم ...نه به هوس ...نه برای نیاز ... مث یه عشق مادرانه ...
داداِ جوجو
سرمايهی ما هردو کاستی نمیگيرد چرا که من هيچ چيز ندارم جز عشق و تو همه چيز داری جز نام.
داداِ جوجو
من بزرگ نبودم تو بسيار کوچکتر از آن بودی که در مشتهايت مچاله شوم.
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 19 ساعت و 58 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 19 ساعت و 57 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 1 ساعت و 28 دقيقه قبلهمچنین