داداِ جوجو
نارس بود کودکِ شادمانی ام و زمان به میل خویش سقطش کرد.
داداِ جوجو
@... ;لحظه ها می روند بی آنکه بیایند و من ... در بیقولۀ این روزها تو را در حوالی دیروز می جویم
داداِ جوجو
@... ;گریه نمی کنم یک چیزی رفته توی چشمم! به گمانم یک خاطره است...
داداِ جوجو
رو اسمون هم مار منو نيش ميزنه ...چرا اونوقت !!!!!!!؟
داداِ جوجو
عمری به سر دویدم در جستجوی یار جز دسترس به وصل اویم آرزو نبود دادم در این هوس ٬ دل دیوانه را به باد این جستجو نبود. هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس گاهی ز شوق خنده زدم٬ گه گریستم بی آنکه خود بدانم از این گونه بی قرار کیستم! از دور می فریفت دل تشنه مرا چون بحر٬موج می زد و لرزان چو آب وانگه که پیش رفتم٬با شور و التهاب دیدم سراب بود! بیچاره من که پس از این جستجو٬ هنوز می نالد از من این دل شیدا که:یار کو؟ کو آن که جاودانه مرا می دهد فریب؟ بنما کجاست او...
داداِ جوجو
کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد آفتاب دیدگانم سرد می شد آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد اشک هایم همچون باران دامنم را رنگ می زد
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 10 ساعت و 46 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 10 ساعت و 46 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 16 ساعت و 16 دقيقه قبلهمچنین