داداِ جوجو
کوچک تر که بودم فکر می کردم بارون اشک خداست ولی مگه خدا هم گریه می کنه چرا باید دل خدا بگیره !!! دوست داشتم زیر بارون قدم بزنم تا بوی خدا رو حس کنم اشک خدا را تو یه کاسه جمع کنم تا هر وفت دلم گرفت کمی بنوشم تا پاک و آسمانی شوم !!! آسمان که خاکستری می شد دل منم ابری می شد حس میکرم که آدما دل خدا رو شکستند ویا از یاد خدا غافل شدند همه می گفتند باران رحمت خداست ولی حس کودکانه من می گفت: خدا دلش از دست آدما گرفته !؟
داداِ جوجو
ببار باران...بزن برشیشه ی قلبم بکوب این شیشه را بشکن،كه درد كمتري دارد...اگر با دست تو باشد
داداِ جوجو
با يك نگاه ، مي توان تا انتهاي دنيا ، چشم به راهت نشست و انتظارت را با انجير پير معابد قسمت كرد . با يك نگاه ، مي توان آرزوهاي غم گرفته را خانه تكاني كرد و غبار از عينك روياهاي كهنسال روفت . بيا ، مرا ميهمان تنها يك نگاهت كن.
داداِ جوجو
كدام واژه می تواند مرا به وصف تو برساند . كدام جمله توان از تو گفتن را در خود می بیند.برای از تو گفتن شاید سكوت بهترین گفتار باشد.
داداِ جوجو
تو همچون صبحي و من شمع خلوت سحرم...تبسمي كن و جان بين كه چون همي سيرم
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 4 روز و 3 ساعت و 46 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 4 روز و 3 ساعت و 45 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 26 روز و 9 ساعت و 16 دقيقه قبلهمچنین