داداِ جوجو
بی تکلم و وانهادن به خویش برایشان بهتر است
داداِ جوجو
کجای دنیاییم؟ نمیدانم تو میدانی؟
داداِ جوجو
باد وزیدن گرفت و ابری به سان سیاه مژگان یار آسمان دلم را احاطه کرد دلم گرفت صدای صاعقه گوش خراش بود راه گریز نبود صدای صاعقه از دور به گوش میرسید راه گریز نبود صدای صاعقه پیامدار سرود تلخ جدایی بود آری من و او هر دو میشنیدیم گر چه غرور مقاومت میکرد و عقل به من میخندید ولی نمیدانم چه شد که ناگه سیلاب اشک را در مقابل چشمانم دیدم . آری من و او هر دو میگریستیم
داداِ جوجو
كاش او اینجا بود، او که در فکرم هست، او که در فکرم هست، میخندید و میگفت، یک سلام میخندم،میشمرم، دو قدم میشمرم، می آیم، نرسیده به سه، توبیا باعشق، باهم باشیم!...
داداِ جوجو
"خدایا فقط تو را میخوانیم..."وقتی قلبهایمان کوچکتر از غصههایمان میشود آن وقت است که مطمئنیم به تو احتیاج داریم آن وقت است که تو را صدا میکنیم وقتی تو جواب میدهی، دانهدانه اشکهایمان را پاک میکنی و یکی یکی غصهها را از دلمان برمیداری گره تکتک بغضهایمان را باز میکنی و دل شکستهمان را بند میزنی سنگینی ها را برمیداری و جایش سبکی میگذاری و راحتی؛ بیشتر از تلاشمان خوشبختی میدهی و بیشتر از حجم لبهایمان، لبخند خوابهایمان را تعبیر میکنی
داداِ جوجو
گفتم:تو میگویی،خداهمه جاست،اماهمه چیزرامی بینم جزخدارا؟ باخنده ای معنی دارگفت:بیچاره ماهی دریا،همه چیز رامی بیند،جزدریا را
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 20 ساعت و 9 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 20 ساعت و 8 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 26 روز و 1 ساعت و 39 دقيقه قبلهمچنین