داداِ جوجو
آن روز که یوسف هایت را نوبت به نوبت به بهایی تاخیر حتی به کلافی از نخ می فروختی باید می دانستی که شهر پر از زلیخاهایی است که آماده عاشق شدن هستند!!!!!!!!!!!!!!
داداِ جوجو
دیگر ملالی نیست جز نداشتنت ٬نخواستنت٬ راندنت٬ باختنت ٬رفتنت٬نماندنت٬ با او و هزاران اوی دیگر بودنت٬بدون مکث پاسخ منفی دادنت.و عشقی نیست٬ جز عشق به چشمان ناز تا ابد روشنت. این را برایت نوشته بودم. باز هم مینویسم: « هر ستاره شبی است که از تو دورم٬آسمان چه پر ستاره است.»
داداِ جوجو
من فقط یک پنجره می خواهم .........ادامه (دیدگاه)
داداِ جوجو
همچو باد بی قرار، پر شکوفه چون بهار، مست مست مست مست، آتشم پر از شرار؛ خوب من ببین چه سرخوشم، در هوای بودنت...
داداِ جوجو
بودا به دهی سفر كرد . زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد . بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانهی زن شد . كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : «این زن، هرزه است به خانهی او نروید » بودا به كدخدا گفت : « یكی از دستانت را به من بده» كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : «حالا كف بزن» كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: « هیچ كس نمیتواند با یك دست كف بزند» بودا لبخندی زد و پاسخ داد : «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند . بنابراین مردان و پولهایشان است كه از این زن، زنی هرزه ساختهاند .»
داداِ جوجو
آن شب را به خاطر بسپار. آن لحظه اش را که چشم در چشم دوخته بودیم و هر دو دیده هایمان گریان... اما جرأت نداشتیم گامی دیگر برداریم به جلو یا پشت!!؟ و فقط آرزو کردیم. آرزو کردیم این لحظه وجود نداشت... لحظه با هم بودن و از مرگ گفتن و آرزویش را کردن...
داداِ جوجو
گاهی اونقدر روز و شب برای داشتن رفاه و لذت بدنبال زندگی میدویم که حتی موقعی که بهش میرسیم ، وای نمیستیم ، ازش سبقت میگیریم و بی توجه میریم
داداِ جوجو
جرج جرداق گوید: پس از ضربت خوردن علی علیه السلام طوفان هیجان و شورش از در و دیوار عالم میوزید و همه خواهان انتقام بودند مگر چهره گشاده پسر ابیطالب که آثاری از انتقام در آن دیده نمیشد و اشاره به حبس هم نداشت، زیرا همه عیادت کنندگان در خانه امام ایستاده و دردمند و گریه کنان از خدا میخواستند که به امیرمؤمنان رحم آورد و او را شفا بخشد تا درد مردم آرام گیرد، و همگی بر ابن ملجم یورش برده و او را دستگیر کرده بودند، اما هنگامی که او را خدمت امام آوردند، امام فرمود: غذای خوب به او دهید و بستر نرم برایش بگسترید. ( الامام علی صوت العدالة الانسانیة 4 / 1004.)
داداِ جوجو
مبادا لیله القدرت سرآید... گنه بر ناله ام افزون تر آید
داداِ جوجو
شب قدر است و من قدری ندارم... چه سازم توشه قبری ندارم
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 19 ساعت و 1 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 19 ساعت قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 26 روز و 31 دقيقه قبلهمچنین