دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داداِ جوجو

ڪـوه ِ دردم مـن تـڪیــه گـاهـی سخـت محـڪم هستـم بـرجـا ولي سنگ نيستم ،،، شده ام سنگِ صبور ... درباره »
داداِ جوجو
مرد - متاهل
امتیاز: 6565

دنبال‌شدگان

(715 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(590 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

داداِ جوجو
داداِ جوجو

؛نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

داداِ جوجو
داداِ جوجو

آن روز که یوسف هایت را نوبت به نوبت به بهایی تاخیر حتی به کلافی از نخ می فروختی باید می دانستی که شهر پر از زلیخاهایی است که آماده عاشق شدن هستند!!!!!!!!!!!!!!

داداِ جوجو
داداِ جوجو

دیگر ملالی نیست جز نداشتنت ‌٬نخواستنت٬ راندنت٬ باختنت ٬رفتنت٬نماندنت٬ با او و هزاران اوی دیگر بودنت٬بدون مکث پاسخ منفی دادنت.و عشقی نیست٬ جز عشق به چشمان ناز تا ابد روشنت. این را برایت نوشته بودم. باز هم مینویسم: « هر ستاره شبی است که از تو دورم٬آسمان چه پر ستاره است.»

داداِ جوجو
1312801276334993_thumb.jpg داداِ جوجو

من فقط یک پنجره می خواهم .........ادامه (دیدگاه)

داداِ جوجو
1311866864482897_large.gif داداِ جوجو

@aynor

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
250px-DickseeRomeoandJuliet.jpg داداِ جوجو

همچو باد بی قرار، پر شکوفه چون بهار، مست مست مست مست، آتشم پر از شرار؛ خوب من ببین چه سرخوشم، در هوای بودنت...

داداِ جوجو
داداِ جوجو

بودا به دهی سفر كرد . زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد . بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد . كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : «این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید » بودا به كدخدا گفت : « یكی از دستانت را به من بده» كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : «حالا كف بزن» كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: « هیچ كس نمی‌تواند با یك دست كف بزند» بودا لبخندی زد و پاسخ داد : «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند . بنابراین مردان و پول‌هایشان است كه از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند .»

داداِ جوجو
داداِ جوجو

آن شب را به خاطر بسپار. آن لحظه اش را که چشم در چشم دوخته بودیم و هر دو دیده هایمان گریان... اما جرأت نداشتیم گامی دیگر برداریم به جلو یا پشت!!؟ و فقط آرزو کردیم. آرزو کردیم این لحظه وجود نداشت... لحظه با هم بودن و از مرگ گفتن و آرزویش را کردن...

داداِ جوجو
داداِ جوجو

اخرین بارت باشه ک قسمش میدی

داداِ جوجو
داداِ جوجو

سلام سلام سلام به فرمائید افطاری

داداِ جوجو
داداِ جوجو

گاهی اونقدر روز و شب برای داشتن رفاه و لذت بدنبال زندگی میدویم که حتی موقعی که بهش میرسیم ، وای نمیستیم ، ازش سبقت میگیریم و بی توجه میریم

داداِ جوجو
داداِ جوجو

جرج جرداق گوید: پس از ضربت خوردن علی علیه السلام طوفان هیجان و شورش از در و دیوار عالم می‏وزید و همه خواهان انتقام بودند مگر چهره گشاده پسر ابی‏طالب که آثاری از انتقام در آن دیده ‏نمی‏شد و اشاره به حبس هم نداشت، زیرا همه عیادت‏ کنندگان در خانه امام ایستاده و دردمند و گریه‏ کنان از خدا می‏خواستند که به امیرمؤمنان رحم آورد و او را شفا بخشد تا درد مردم آرام گیرد، و همگی بر ابن‏ ملجم یورش برده و او را دستگیر کرده‏ بودند، اما هنگامی که او را خدمت امام آوردند، امام فرمود: غذای خوب به او دهید و بستر نرم برایش بگسترید. ( الامام علی صوت العدالة الانسانیة 4 / 1004.)

داداِ جوجو
داداِ جوجو

ز مردم دل بکن یاد خدا کن خدا را وقت تنهایی صدا کن

داداِ جوجو
داداِ جوجو

گویند کریم است و گنه می بخشد ...گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو

مبادا لیله القدرت سرآید... گنه بر ناله ام افزون تر آید

داداِ جوجو
داداِ جوجو

شب قدر است و من قدری ندارم... چه سازم توشه قبری ندارم