بازی با کلمات و دِل واژه ...
ز چشم خود گفتم اخر یک نظر سیرش ببین ... گفت میخواهی مگر تا جوی خون راند ز من
بازی با کلمات و دِل واژه ...
داستان تکراری و یاداور واژهای درد آلود
بازی با کلمات و دِل واژه ...
منتظر پایان انتظار و چه سخت است این دو انتظار
داداِ جوجو
تو هم به یاد بی تابی هایم شمعی روشن کن و بگذار مثل من بسوزد. مهربانی باران ، یادم کن در هر شبی که بی ستاره شد.
داداِ جوجو
شما رو جون گلای اطلسی نرید و بشید اسیر هرکسی
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 19 ساعت و 47 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 19 ساعت و 46 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 1 ساعت و 17 دقيقه قبلهمچنین