داداِ جوجو
دلم به حال عشق می سوزد گلی از شاخه اگر می چینیم برگ برگش نکنیم و به بادش ندهیم لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم و شبی چند از آن را هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم شاید از باغچه کوچک اندیشه مان گل روید
داداِ جوجو
یادم میآید که برای بدست آوردن آن نگاه شیرین چه رنج ها که نبردم ........ اما او ساده ساده گذشت از من وهمه قشنگی هایی که در کنا رهم داشتیم................
بازی با کلمات و دِل واژه ...
همه به سان پروانه ... صادقانه ... به دور نور " ... "
داداِ جوجو
نمی دانم کدام درد بزرگتر است ، دردی که آن را بی پرده تحمل می کنی یا دردی که به خاطر ناراحت نکردن کسی که دوستش داری توی دلت میریزی و تا ب می آوری.
داداِ جوجو
@... ؛دیده ای؟! شنیده ای؟!... بعضی ها بــــــی نهایتند
داداِ جوجو
چقدر درد ميكنه لعنتي ... معدمو ميگم از خواب بيدارم كرد : (
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 21 ساعت و 1 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 21 ساعت و 1 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 2 ساعت و 31 دقيقه قبلهمچنین