داداِ جوجو
كَسي را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه سرود عشق می خواند نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون امیدش در ته فرداست
داداِ جوجو
می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... ... ... بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!
داداِ جوجو
يه زيدي ميگفت ؛ارامش يعني يكي باشه كه وقتي از تو بغلش اومدي بيرون تا بر ميگردي دلت شور نزنه كه زنبيل نذاشتي ...
داداِ جوجو
الهی آتش عشقی برافروز... بنای هستی ام را پاک می سوز
داداِ جوجو
ای جمله بی کسان عالم را کس... یک جو کرمت یار من بی کس بس /// هر کس به کسی و حضرتی می نازد... جز حضرت تو ندارد این بی کس کس
داداِ جوجو
خوشا آن روزی که دریابیم جادوی هر حضور را .............
داداِ جوجو
همین حوالی بی قراری ها باز هم گلهای بی تابی شکفته.
داداِ جوجو
سکوت من نه از بی صدایی و نه بی کلامی است بلکه از دلهره ایامی است که گذشت و مهر سکوت بر لبانم نشاند... از حسرت ایامی که آنگونه که باید می زیستم ،نزيستم و امروزهايي كه به دست ديروزها سپردم و فرداهايي كه در انتظار آمدنش سكوت ميكنم.. دلم براي حرف زدن در يك هواي عاشقانه تنگ شده. نقش قالي بزن به چشمانم نقش صد رنگ تمناها...
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 10 ساعت و 17 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 10 ساعت و 16 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 15 ساعت و 47 دقيقه قبلهمچنین