داداِ جوجو
دل کندن از اون همه عشقی که به تو داشتم منو به جایی رسوند که حالا ، تو چشمای یکی دیگه زل بزنمو بگم: عاشقمی؟!! خب به درک...!!
داداِ جوجو
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت . ولی بسیار مشتاقم که از خاکه گلویم سوتکی سازد ، گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش واو یک ریزو پی در پی دمِ خویش را در گلویم سخت بفشارد . و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد . بدین گونه بشكند هر دم سکوت مرگبارم را.
داداِ جوجو
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت .
داداِ جوجو
دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به اسمان دعا ميكنن
داداِ جوجو
گفت مردي به همسرش روزي... من بميرم چگونه خواهي زيست؟ گفت: از چند و چون آن بگذر.. تو بميري براي من کافيست
داداِ جوجو
گاهي بيا و لحظهاي بمان دستي به روي شانهي من بگذار تا از فراز ماندنت اين سطرهاي در هم و برهم اين تلخ نوشته هايم و اين شعرهاي مبهم و خط خوردهي مرا در دفترم بخواني تا سطرهای تار روشن شوند تا من قلم به دست تو بسپارم تا تو به دست من بنويسي آمدنت را
داداِ جوجو
براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، ديوانه هيچ نداشت و گريست، گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد، اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 8 ساعت و 35 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 8 ساعت و 34 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 5 دقيقه قبلهمچنین