دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داداِ جوجو

ڪـوه ِ دردم مـن تـڪیــه گـاهـی سخـت محـڪم هستـم بـرجـا ولي سنگ نيستم ،،، شده ام سنگِ صبور ... درباره »
داداِ جوجو
مرد - متاهل
امتیاز: 6565

دنبال‌شدگان

(715 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(590 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

داداِ جوجو
داداِ جوجو

؛نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

من شبیه کودکی شده ام و تو شبـیـه بادبادکها در آسمان

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو

سلام ...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

بخيل بوي خدا نشنود

داداِ جوجو
داداِ جوجو

سلام ؛...

داداِ جوجو
داداِ جوجو

@باران ؛وقتی میتوانی با سکوت حرف بزنی ، بر پایه های لغزان واژه ها تکیه نکن . . .  فقط كن

داداِ جوجو
داداِ جوجو

دل کندن از اون همه عشقی که به تو داشتم منو به جایی رسوند که حالا ، تو چشمای یکی دیگه زل بزنمو بگم: عاشقمی؟!! خب به درک...!!

داداِ جوجو
داداِ جوجو

شبتون خوش ،

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت . ولی بسیار مشتاقم که از خاکه گلویم سوتکی سازد ، گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش واو یک ریزو پی در پی دمِ خویش را در گلویم سخت بفشارد . و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد . بدین گونه بشكند هر دم سکوت مرگبارم را.

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت .

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به اسمان دعا ميكنن

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

@ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ :حوا از آدم مي‌پرسه: منو دوست داري؟ آدم ميگه: مگه چاره ديگه‌اي هم دارم؟ شده داستان داشتن من نسبت به تو ...

داداِ جوجو
داداِ جوجو

گفت مردي به همسرش روزي... من بميرم چگونه خواهي زيست؟ گفت: از چند و چون آن بگذر.. تو بميري براي من کافيست

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

سلام ...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

گاهي بيا و لحظه‌اي بمان دستي به روي شانه‌ي من بگذار تا از فراز ماندنت اين سطرهاي در هم و برهم اين تلخ نوشته هايم و اين شعرهاي مبهم و خط خورده‌ي مرا در دفترم بخواني تا سطرهای تار روشن شوند تا من قلم به دست تو بسپارم تا تو به دست من بنويسي آمدنت را

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد،‌ ديوانه هيچ نداشت و گريست،‌ گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد،‌ اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است