سعيـــــــد
نمیخواهم نبودنت از شمارش انگشتانم بیشتر شود، اما این روزها کاری از دستانم برنمیآید
سعيـــــــد
همین مسیر را مستقیم بروی میرسی به دو راهی، یک راه به من ختم میشود، آن دیگری به ختم من
سعيـــــــد
کابوس نبودی که رهایت کنم / از خاطره عشق جدایت کنم / آنقدر عزیزی که دلم میخواهد / هر چیز که داری فدایت کنم
سعيـــــــد
غربت دیرینه ام را با تو قسمت میکنم / تا ابد با درد و رنج خویش خلوت میکنم / رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد / من در این ویرانه ها احساس غربت میکنم
سعيـــــــد
روانه که باشی هر گلی را دوست داری جای زنبور اما، اگر باشی! روی هر گلی بال نمی نشانی
سعيـــــــد
خشم مانند طوفان است بعد از مدتی فرو خواهد نشست ولی بدان که حتما شاخه هایی شکسته اند
سعيـــــــد
همه ی تفاوت ما این است: تو به خاطر نمیآوری، من از خاطر نمیبرم
سعيـــــــد
همیشه سکوتم به معنای پیروزی تو نیست، گاهی سکوت میکنم تا بفهمی چه بی صدا باختی